جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

524

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

افراد با نام و نشان دربارى نيز هيچ وقت از اين بابت در امان نمىباشند ، زيرا گاهى كه شاه به خارج شهر مىرود به آنها فرمان مىدهد كه با دست ظريف خود در مراسم آش‌پزان شركت نمايند . علاقهء به حيوانات - از تمام اين تمايلات ، علاقهء شديد شاه نسبت به حيوانات است و گاهى حدت آن به اندازه‌ايست كه داستان كاليگولا و اسب او را به خاطر مىآورد . شاه به گربه بيش از ديگر حيوانات علاقه‌مند است و براى يكى از اين حيوانات ( ببرى خان ) اسب باربر مخصوص هست و قفسى با دوشك براى حمل‌ونقل اين حيوان ساخته‌اند . روزى گربهء شاه بر دامن لباس يكى از درباريان به خواب رفته بود و او با كمال حسن تدبير به جاى ناراحت كردن حيوان محبوب سلطان دامن خود را بريد . براى دوران پيرى گربهء ديگر مستمرى سالانه به مبلغ 400 ليره مقرر فرموده است . مىگويند يكى از زنان در واقع به اين ترتيب در دل سلطان راه يافته كه در پرستارى از گربهء محبوب شاه به درجهء اعلى كوشيده بود . اما مضحك‌ترين همهء اين داستانها مشعر بر سليقهء بىريا ، ولى غيرعادى حكايت آن شير ماده‌ايست كه در باغ‌وحش دوشان‌تپه بچه زائيد و شاه براى خاطر مادر آنها بقدرى دوچار اضطراب مىنمود كه چون خود در تهران پابند كار تعزيه‌دارى بود مقرر فرمود خطه تلگراف مستقيمى موقتا از پايتخت تا جلو قفس شير بكشند و آخرين خبر سلامت حيوان را به استحضار برسانند و سرانجام نيز يك منشى بىپروا را كه تلگراف كرده بود : « حال حيوانات بد نيست » به اين دليل اخراج كرد كه شير حيوان نيست ، بلكه آن كسى در واقع حيوان است كه شير را با چنين نامى خطاب كند . از همين قبيل علاقه ، بلكه به درجاتى بيشتر تعلق خاطرى است كه او در سال‌هاى اخير براى كودكى صغير به نام عزيز السلطان ( مليجك ) پيدا كرده است كه همان طفلى است كه با خود به انگلستان آورده بود و در تهران هم به ندرت دورى